سال نو مبارک

نمیدانیم یک سال از عمرمان کم میشود یا یک سال بر آن افزوده میشود.

 

سلام.

دوستای عزیزم چیز قشنگ و خوبی به ذهنم نرسید واسه آخرین آپ ۸۹.مجبور شدم چند بیت شعر بسرایم که اصلا قشنگ نیست و خیلی هم بده.ولی مجبورم آپ کنم و جز اینا چیزی ندارم واسه نوشتن.پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک میگم.

با آرزوی سالی پربار و شاد و عشق آور و سرشار از موفقیت در همه زمینه واسه همتون.سال نو مبارک.

...........................

سال نو آمد به بار،عید نوروز و بهار

خنده هایت پایدار،شادمانی استوار

دلبرت باشد کنار، دل به خوشحالی سپار

جمع یاران برقرار،غم کند از دل فرار

سبز باشی چون بهار،بذر شادی را بکار

پا به روی غم گذار،گریه گردد زار و خوار

غم ندارد اعتبار،زین بهار خوشگوار

دوستان را دوست دار،عاشقی کن آشکار

در کنار غمگسار،روزگاری خوش شمار

نیک ماند یادگار،بد ندارد اعتبار

......................................

دلهایتان چون دشت سبز و خرم،دستهایتان چون آفتاب گرم ، لبهایتان چون گل همیشه خندان،عشقتان پایدار،یارتان مهربان،قلبتان پرمهر،تن و جسمتان بی درد،روحتان بانشاط و عمرتان جاودان.

سال ۹۰(سال خرگوش) بر همتون مبارک باشه.مثه خرگوش شیطمنی نکنین ها!

ایام عید و بهتون خوش بگذره.

یا حق

تنهایی من

کس نشد همدم و هم صحبت تنهایی من

کس نداند غم شیدایی و رسوایی من

من جوانی به فدای تو فنا کردم ، دوست

وقت پیری نشوی چوب توانایی من؟

همه گفتند صبوری کن و غم می گذرد

غم به جا باشد و طی گشت شکیبایی من

سالها گشتم و دلدار وفادار نبود

شد فنا در دل و تن، عشق تمنایی من

دلبرم عهد شکست و دل من ویران کرد

دیدنی بود پریشانی و شیدایی من

پس از آن بسته و وابسته ی خوبان نشدم

خسته و غمزده شد ، چون سر سودایی من

گفتم ای دوست که با تو به خوشی زیست کنم

به حقیقت نشد اندیشه ی رویایی من

کام دل برنگرفتم ز جهان گذرا

میرود سوی فنا ، این دل غوغایی من

 

نازنین

 

نازنین، نازتر از ناز نگاهت نبود

غیر من هیچ کسی چشم به راهت نبود

رفتی و در دل شیدای من آتش برپاست

ردپای تو در این سینه ی تنگم برجاست

کاش میدانستی عاشق و مجنون توام

کاش میدانستی ، غمزده، محزون توام

در دلم جز تو ندارد کس دیگر جایی

تو همان دلبر یکتایی و بی همتایی

گرچه شد فاصله ها ، مانع دیدار ما

مهم این است که دل پیش تو باشد ، جانا

من نه آنم که دل از مهر تو بردارم ، دوست

گر نباشی ز جهان دلخور و بیزارم ، دوست

دل سپردم به تو تا یار و رفیقم باشی

وقت غم همدم و دلدار شفیقم باشی

بی خیال من و دلتنگی و تنهایی من

تو برو با دگری، دلبر رویایی من

تا قیامت به دلم یاد تو باقی ماند

دهن و دل ، غزل عشق تو هر شب خواند

بخت من بسته و وابسته به تنهایی شد

دل من سهم تو هم ، صبر و شکیبایی شد

دگر از دیدن رخسار تو حرفی نزنم

نازنینم،ولی از عشق تو دل بر نکنم 

دل آرام

 

دلم را بردی از دست ای دل آرام

به یک ناز نگاه از دیده ی شام

من آن یاغی که غوغا بودم و شور

ترا دیدم شدم ، آرام و دل رام

شدم در بند عشق و گوشه بستم

شدم بیمار یار و دل ، سرانجام

ز علم و شهرت و عالم گذشتم

تمام هستی ام شد یک گل اندام

گلی دارم نخواهم باغ و بستان

نداند حال عاشق، آدم عام

دلم افتاده در دام محبت

گذار ای دوست در ره دانه و دام

هزاران فکر  پختم در فراقش

نباشم عاشقی ناپخته و خام

فنا شد دین و ایمان و جوانی

برای عشق و لب بوسیدن و کام

به پاکی شهره ی شهرم ولیکن

به عشقش خسته و رسوا و بدنام

مقیم کوچه ی دلدار گشتم

از اینجا برندارم بی تو یک گام