ما رهروان عشقیم، با دوست رهسپاریم

جز یار و عشق و مستی ، کاری به کس نداریم

عاشق به جز محبت کاری بلد نباشد

باران عشق باشیم ، جز بر وفا نباریم

عاشق نمی توان بود ، الا به جان سپردن

در زیر پای جانان ، کالای جان گذاریم

چون عشق در دل آید ، آرامشت گریزد

خرسند و شاد ازینیم ، عمریست بیقراریم

کس جز خدا نداند اسرار عشق و مستی

فرمانبر و مطیعیم ، چون بندگان یاریم

اوضاع و حال عاشق ، در دست یار باشد

با وصل دوست شادیم ، در هجر یار زاریم

ای آشنای دیرین ، از ما چرا گریزی؟

بازآ که با محبت ، غم را ز پا درآریم