ما رهروان عشقیم، با دوست رهسپاریم
جز یار و عشق و مستی ، کاری به کس نداریم
عاشق به جز محبت کاری بلد نباشد
باران عشق باشیم ، جز بر وفا نباریم
عاشق نمی توان بود ، الا به جان سپردن
در زیر پای جانان ، کالای جان گذاریم
چون عشق در دل آید ، آرامشت گریزد
خرسند و شاد ازینیم ، عمریست بیقراریم
کس جز خدا نداند اسرار عشق و مستی
فرمانبر و مطیعیم ، چون بندگان یاریم
اوضاع و حال عاشق ، در دست یار باشد
با وصل دوست شادیم ، در هجر یار زاریم
ای آشنای دیرین ، از ما چرا گریزی؟
بازآ که با محبت ، غم را ز پا درآریم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۳ ساعت 16:57 توسط هادی
|