13  بیت  به یاد دوست

حیف بود آن تن سیمین تو در خاک رود

آنهمه نیکی و مهر تو در افلاک رود

چشم سبز و لب شیرین تو در خاک سیاه

روح پاک تو ازین عالم ناپاک رود

نازنین دلبر نازک بدن و موی طلا

بی تو از دیده و دل قدرت ادراک رود

باورم نیست هنوز از بر من دور شدی

در غمت روز  و  شب از سینه و دل چاک رود

نازنین ، من خس و خاشاک تو وبدم همه عمر

بی تو آخر به کجا این خس و خاشاک رود؟

در تمام تن و روحم غم تو ریشه زده است

ریشه ی غم به دلم بی تو چه بی باک رود

آب خاموش کند شعله و آتش، عجبا

آتش و سوز از این دیده ی نمناک رود

خاک بر سر کنم و داد زنم در غم دوست

شود آنروز ببینم که درین خاک روم؟

دیدی ای دل که چه بیچاره و بدبخت شدیم

نازنین مرد و ز ما ناله به افلاک رود

نه فقط من ز فراق تو چنین زار شدم

ساز من مویه و بیداد و ره راک رود

جگرم خون شده از بس که ترا یاد کنم

رنگ مویم ز غمت بر سر پوشاک رود

هرگز از یاد من آن ناز نگاهت نرود

زنده ای چون همه جا از تو نکو نام رود

قدر هم خوب بدانید که دنیا گذری است

سوی دیدار اجل، قافله چالاک رود

..............................................

دوستای گلم

پیشاپیش سال نو و عید نوروز رو به همتون تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی داشته باشین.(هرچند با این حکومت بعیده)

سالی پر از عشق و شادی و سعادت و خوشبختی و کامیابی.

موفق باشید

ایران

دوره ای شد که همه حسرت مردن دارند

دیگر از زندگی و عمر و جهان بیزارند

دل خوشی نیست در این کشور آباد و غنی

مردم از جور زمان ، جان به اجل بسپارند

سکته و مرگ فراوان شده از غصه و غم

مردم افسرده و بیمار و حزین و زارند

نه وفا مانده ، نه عشقی، نه محبت ، نه صفا

آسمان، کوه ، زمین ، خاک مرا آزارند

زندگی ذلت و خواری است پر از خفت و ننگ

در زمانی که بزرگان و عزیزان خوارند

باورت نیست و گر هست ولیکن به خدا

مردم بخت سیه، مرگ طلب بسیارند

هر که میرد همه گویند که راحت گردید

بس که سختی است بر این ملت و چون بیکارند

صبح تا شب بدویم از پی یک لقمه ی نان

حاکمان شلغم و سیر و کلم بازارند

غصه داریم که ایران شده ویران و خراب

حاکمان چون خر حمال و جماعت بارند


28/10/90


دلبرم

دلبری داشتم و بود جهان بر کامم

دلبرم مرد و سیه شد همه ی ایامم

بعد از او آتش دیوانگیم شعله کشید

به جنون رفته کنون در همه عالم نامم

همه ی دار و ندارم به جهان یارم بود

ای جهان گوش کن این ناله و این دشنامم

جام عمرم شده لبریز ز هجران نگار

چه شود گر شکند درد جدایی جامم؟

همه شب ناخوش و سرگشته و حیران باشم

امشب ای دل ز چه رو ساکتم و آرامم؟

به نوای دلم آهنگ جدایی بزنم

تا نشیند به نوا مرغ اجل بر بامم

همه ی عمر گرفتار محبت بودم

جالب اینست که گویند درین ره خامم

ز فراق بت شیرین سخنم جان به لبم

دانه افکنده دلم، مرگ بیفتد دامم

بیکسی

غم عالم همه در کنج دلم خانه گزید

پشتم از بار گران غم هجر تو خمید

دلم از بیکسی و غصه و  اندوه شکست

مویم از شدت و افزونی غم گشت سفید

حالم از درد جدایی نگران است و خراب

روزگارم به هم آشفته، سیاه است و پلید

یاس غالب شده بر روح و دل عاشق من

در دلم نیست دگر ذره ای از عشق و امید

نازنین بود که میداد به من شوق و نشاط

نازنین رفت و به دل هر چه که خود بافت برید

مهربان یار مرا مرگ جدا از من کرد

شادی و عشق ز نادیدن معشوق پرید

شد گرفتار بلا در دل صحرای جنون

بخت ویران شده هم مرگ برایش طلبید

زندگی در نظرم پوچ و عبث جلوه کند

مژده   ای دل که زمان سفر مرگ رسید

نرسیده است به سی عمر  من و سیرم از آن

نوح بیچاره از آن عمر درازش چه کشید!

همه شب اشک، کویر دل من خیس کند

غنچه پرپر شود از شدت باران شدید

سالها مست تماشای جمالت بودم

همه در  وقت وداع از دل دیوانه رمید

دل به دیگر ندهد عاشق افلاطونی

تا جهان هست و به تن جان، شده ام فرد و فرید