مشهور در این شهرم،بر صبر و شکیبایی

مشهورم و مهجورم،محکوم به تنهایی

صبرم به نهایت شد، از خلوت و تنهایی

بازآ به کنار من ، ای دلبر رویایی

یادت نرود بیرون ، از سینه و جان و سر

غایب ز میان باشی ، در دیده هویدایی

گیسوی تو یلدایی ، چشمان تو دریایی

تو عنبر سارایی، با قامت رعنایی

دلسوخته ای گفتا ، از عشق برون کن دل

من رفتم و این گویم ، شیدایی و رسوایی

گر دل ز تو بردارم ، نامردم و نا عاشق

بهتر ز تو نشناسم ، زیبایی و یکتایی

پنهانی و پیدایی ، خاموشی و نورانی

آنجا که تو برپایی ، برپا شده غوغایی